دلم برای وبلاگ لک زده بود
آخخخخ که نمیدونی چقدر دلم لک زده واسه پست گذاشتن تو وبلاگت.
باید مامانی رو ببخشی. درگیر موضوعی بودم که به لطف و عنایت خداوند بزرگ و مهربون داره حل میشه و من باید روزی صدهزار بار شکرگزار خدا باشم. بگذریم....
اینقدر ذوق و شوق دارم که یادم رفت سلام کنم
سلااااااااااااااام به اندازه تمام روزایی که نبودم و نتونستم وبلاگت رو آپ کنم،
سلام به روی ماهت
سلام به همه دوستای گلم که حتی در نبودم هم فراموشم نکردن و برام کامنت گذاشتن.
بعد از سلام باید ماه پرفیص و برکت رمضان رو تبریک بگم که یک سوم اون گذشته و خیلی سریع داریم میرسیم به آخرش.
آرزو میکنم تو این ماه عزیز هر کسی هر حاجتی داره خدا برآورده کنه ، آممممین یا رب العالمین...
تو این مدت کلاست رو مرتب رفتیم، بجز چند جلسه ای که بخاطر همون موضوع نتونستم ببرمت.
خدا رو شکر عاشق کلاست هستی و خاله بهار هم براتون کم نمیذاره. همممه شعرا و بازیای کلاست رو حفظی و روزی چندین بار با هم یا با زهرا جون (عمه زهرا ) توی خونه میخونیمشون.
کاردستی هر جلسه رو برات نگه داشتم و سر فرصت عکسای همشو میذارم.
عکسای شمال رو هم میذارم تو پستهای بعدی.
در مورد اون موضوع هم که گفتم شاااااید یه مطلبی بنویسم، حالا مطمءن نیستم شاااید.
دیگه دیگهههههه؛
آهان زهرا جون چون تو ماه رمضون تعطیل بود خونه خودمون نگهش داشتیم تا با هم خوش بگذرونیم ، اونم کم لطفی نمیکنه و از صبح تا شب باهات بازی میکنه.
ااینقدر حرف دارم که شاید بتونم 10 صفحه درجا بنویسم ، ولی نمیخوام سر دوستای نازنینم رو درد بیارم.
حتما همه عکسا و مطالبی که گفتم رو بزودی مینویسم . چون میدونم که کلی دیر اومدم و باید جبران کنم.
فعلا خدا نگهدارتون ...


دلم برای وبلاگ لک زده بود 
